
سه مطالعه درباره تصوير ـ خود، فرانسیس بیکن ، 1980، رنگ روغن روی بوم
فرانسيس بيكن به قول خودش هنرمندي خود ساخته بود كه راز آفرينش هنري را در نگاه خلاقانه به هستي اشيا و آدمها جستوجو ميكرد براي همين، اهل سفر و مكاشفه در مكان هم بود. لندن، پاريس و برلين را دوست داشت، و از معماري فضاي مدرن و مدني اين شهرها، تاثير بسيار پذيرفت. بيكن، در آغاز به طراحي و نقاشي آبرنگ پرداخت اما براي گذران زندگي مجبور شد يك هنر ديگر را هم آزمايش كند، طراحي داخلي و نيز طراحي لوازم منزل. در سال 1933، نمايشگاهي از آثار خود را در گالري مايور لندن، در كنار ديگر نقاشان، به نمايش گذاشت كه با استقبال روبهرو شد. اين نخستين تجربه نمايشگاهي او بود كه بعدها به اشكال مختلف در اروپا و آمريكا ادامه يافت. در نيمه اول دهه 1940 تحت تاثير ايده و كار پابلو پيكاسو، آثار قابل توجهي كه ميتوان از آنها به عنوان «كوبيسم انتزاعي» نام برد، خلق كرد. در اواخر دهه چهل، به جريان سوررئاليسم علاقمند شد و حاصل اين دوره كاري او هم تاملبرانگيز است. در دهه پنجاه به مهمترين فرآيند دوران هنرياش يعني خلق تصويرهاي مسخ شده دست يافت. اين گونه تابلوهاي او كه عمدتا با استفاده از تكنيك رنگ روغن روي بوم، پديد آمدهاند، محورهاي چندگانه و مختلف دارند، تصاوير آدمهايي كه ميشناخت و نميشناخت، تصاوير هنرمندان معروف سينما و تئاتر و همين طور تصاوير حيوانات.
در اين دوره كاري كه به نوعي واجد سبك و سياق منحصر به فرد بیکن است ، جهان دروني آدمها و موجودات از طريق خطوط شكسته و رنگهاي اكسپرسيونيستي شديد نشان داده ميشود. بيكن كار با رنگ روغن را دوست داشت و آن را «ماده جادويي نقاشي» ميدانست. تابلوي سهگانه «سه مطالعه درباره تصوير-خود» كه در سالهاي پختگي بيكن، به وجود آمده، نمونهاي مثالزدني از سبك و تكنيك كار اين هنرمند است.سوژه آن تقريبا مشخص است، يك بيمار از هوش رفته روي يك صندلي. اما اين بيماري فقط يك بيماري جسمي و فيزيكي نيست. از نگاهي معناشناسانه ميتوان روح و روان بيمار را تاويل كرد و بازي با رنگ و خطوط هم چيزي فراتر از يك جسم بيمار را نشان ميدهد.فرانسيس بيكن، منتقد سرسخت قدرت و سياست ويرانگر نظامهاي استبدادي است و آن را عامل شقاق در هستي انسان معاصر ميداند. صورتهاي دفورمه شده و طبيعت واژگون تابلوهاي او هم نشانه همين انتقاد ساختاري از وضعيت انسان و طبيعت در عصر حاضر است.
او از واقعيت آغاز ميكند و به انتزاع ميرسد، چنين فرآيندي در آثار چهاردهه آخر عمر او كاملا مشهود است، مسخ و زوال، مهمترين موضوعهاي كار او در سالهاي دهه 70 و 80 قرن بيستم بود.او را يك نقاش كافكايي هم دانستهاند و البته چه كسي است كه تابلوهاي او را ببيند و ياد رمانهاي «مسخ» و «قصر» فرانتس كافكا نيفتد.
بيكن گفته است: «بسيار تلاش كردهام كه درباره نقاشي حرف بزنم اما نوشتن يا حرف زدن درباره نقاشي يك امر ناممكن است. نقاشي زبان خاص خود را دارد كه نميتوان آن را همچون كلمات ترجمه كرد». اكنون 14سال از مرگ فرانسيس بيكن ميگذرد اما نمايش پيوسته آثار او در گالريهاي معتبر دنيا كه نشانگر ارزش هنري كمنظير آنها است و نيز قيمتهاي بالاي تابلوهاي او در بازارها و بورسهاي مهم بينالمللي ( هفته گذشته در حراج بينالمللي Christies در لندن ، تابلوي «سه مطالعه درباره تصوير ـ خود» به قیمت 8/3 میلیون پوند به فروش رفت ) به ما ميگويد كه بيكن، هنوز زنده است هر چند او تصوير زندگي خودش را هم به صورتي نمادين، واژگونه و از شكل افتاده، روي بوم آورده است.
