نقاشى هاى مذهبى در دوران مدرن
|
به عقيده شيفتگان سنت هاى كهن، كسانى چون «وينكل من» (Winckelmann)، «لسينگ» (Lessing) و دنباله روشان «ديدرو» (Diderot) مسيحيت يك مذهب پس گرا است كه شيوه هاى راكد و بى ارزش را در سراسر جهان منتشر كرده است. نقاشى اروپا تحت تسلط گروهى از هنرمندان ياكوبيست قرار گرفته بود. مكتب «داويد» هم به ارائه آثار هنرى مذهبى علاقه اى نداشت. عكس العملى خشك در مقابل تعصبات خشك قرون وسطى.
در سال ۱۸۰۲ «نبوغ مسيحيت» منتشر شد. گروه كوچكى از هنرمندان آلمانى در شهر رم گرد آمدند و به اين ترتيب بازگشت به تصوف، كشف قديس ايتاليايى سان فرانچسكو و شيوه هاى زندگى معنوى، به كمك نقاشى بازگشوده شد.
متاسفانه اين گروه آلمانى كه «نازارين» (Nazarenes) نام داشتند، يعنى «اوربك»، «اشتينل» و ديگر هم گروهى هايشان ذوق هنرى كمى داشتند. نقاشى فرانسوى به نام «ژان دومينيك اينگره» موفقيت هاى بيشترى داشت و آثار بهترى خلق كرد.
هنرمندان ديگرى هم روى موضوعات مذهبى كار كردند. براى مثال گروهى از هنرمندان پروتستان مثل «ارى شفر» و «پل دلاروچ» و موفق ترين آنها «پل دلاكرو» (Poul Delacroix) كه آثارى چون «مسيح بر بلنداى اوليوه» و «عبادتگاه فرشتگان» در كليساى ساپليس از او به جا مانده است. هنرمندان ديگرى هم سعى داشتند هنر مذهبى، يا بهتر بگوييم هنر كليسايى را حفظ كنند. اما در كشورهاى اروپايى، حتى در فرانسه هم نقاشى هاى مذهبى رو به نابودى رفت. تلاش تعدادى از هنرمندان وفادار انگليسى و آلمانى هم بى نتيجه ماند. مكتب پيشارافائلى Raphaelite Pre- كارهاى تحقيقى و مطالعاتى را جانشين احساسات كرده بود. اين نكته به ويژه در مورد «برن _ جونز» (Burne _ Jones) و «روستى» (Rossetti) كه سبكشان غالباً تصنعى و آميخته به تظاهر است، صادق بوده.
بهترين آثار اين مكتب به وسيله هولمن هانت» (Holman Hunt) ارائه شده است. در آثارى مانند «سپر بلا» و «سايه صليب» او ظرافتى استثنايى به نمايش گذاشته شده است. آثار او تاثيرگذار و خلاقانه و ابتكارى هستند.
به هر حال آثارى هنرى مدرن از تاثيرات مذهب دور شده است. اين تهى شدن از هنر مذهبى را نبايد تنها در تقليل احساسات مسيحى جست وجو كرد. پيش از هر چيز بايد اين واقعيت را در نظر گرفت كه هنر مذهبى مانند ساير عناصر زندگى مدرن به وسيله اى صنعتى تبديل شده است. برخورد و چالش ميان هنرمندان و حكمرانان حوزه هاى هنرى بيش از اين ممكن نيست. اما دلايل مسئولان هنرى به تحول عميقى كه در عقايد مذهبى ايجاد شده، مربوط است. آنها هنر را نيازمند تغيير و تحول مى بينند و شكل و فرم تازه اى مى خواهند. اين نكته در سال ۱۹۰۸ در اثرى به نام «زندگى بهتر در هنر» توسط نقاشى به نام «جان لافارژ» نشان داده شده است. بسيارى از احساسات مذهبى قرن نوزده در زمينه اى هنرى مجال بروز يافته اند. هنرمندانى چون «ميلت» (Millet) يا «لئون لرميت» آخرين هنرمندان يك دوره نهصد ساله بودند كه آثارشان رنگ و بوى مذهبى داشت.
مسيحيت كهن احساسات بسيارى از خود به نمايش مى گذاشت و هيچ سايه اى از طبيعت انسانى را انكار نمى كرد. اگر امروز نقاشى هاى مذهبى بى ثبات و ناپايدار به نظر مى رسند، با توجه به پيشرفت هاى غيرقابل باورى كه نهادهاى مذهبى در اين سال ها در گوشه و كنار دنيا داشته اند وضعيت هنر مذهبى در آينده مشخص نيست. كسى چه مى داند آينده چگونه انتظار هنر را مى كشد؟
روز نامه شرق
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند ۱۳۸۴ ساعت ۱۲:۳۷ ب.ظ توسط سید حسین موسوی
|